الشيخ عباس القمي (مترجم :انصاريان)
111
مفاتيح الجنان (فارسى)
جسمم و نازكى پوستم و نرمى استخوانم رحم كن . اى كه آغازگر آفرينش و ياد و پرورش و نيكى بر من و تغذيهام بودهاى ، اكنون مرا ببخش به همان كرم نخستت ، و پيشينهء احسانت بر من ، اى خداى من و سرور و پروردگارم ، آيا مرا به آتش دوزخ عذاب نمايى ، پس از اقرار به يگانگىات و پس از آنكه دلم از نور شناخت تو روشنى گرفت و زبانم در پرتو آن به ذكرت گويا گشت و پس از آنكه درونم از عشقت لبريز شد و پس از صداقت در اعتراف و درخواست خاضعانهام در برابر پروردگارىات ، باور نمىكنم چه آن بسيار بعيد است و تو بزرگوارتر از آن هستى كه پروردهات را تباه كنى يا آن را كه به خود نزديك نمودهاى دور نمايى يا آن را كه پناه دادى از خود برانى يا آن را كه خود كفايت نمودهاى و به او رحم كردى به موج بلا واگذارى ؟ ! اى كاش مىدانستم اى سرورم و معبودم و مولايم ، آيا آتش را بر صورتهايى كه براى عظمتت سجدهكنان بر زمين نهاده شده مسلطّ مىكنى و نيز بر زبانهايى كه صادقانه به توحيدت و به سپاست مدحكنان گويا شده و هم بر دلهايى كه بر پايه تحقيق به خداونديت اعتراف كرده و بر نهادهايى كه معرفت به تو آنها را فرا گرفته تا آنجا كه در پيشگاهت خاضع شده و به اعضايى كه مشتاقانه به سوى پرستشگاههايت شتافتهاند و اقراركنان جوياى آمرزش تو بودهاند ، شگفتا اين همه را به آتش بسوزانى ! هرگز چنين گمانى به تو نيست و از فضل تو چنين خبرى داده نشده . اى بزرگوار ، اى پروردگار و تو از ناتوانىام در برابر اندكى از غم و اندوه دنيا و كيفرهاى آن و آنچه كه زا ناگواريها بر اهلش مىگذرد آگاهى ، با آنكه اين غم و اندوه و ناگوارى درنگش كم بقايش اندك و مدّتش كوتاه است ، پس چگونه خواهد بود تابم در برابر بلاى آخرت ، و